تنهایی را باید با خط بریل می نوشتند شنیدنش کافی نیست ، باید لمسش کرد . . .
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
روش هاي نوشتاري :
1. نوشتن روي كف پا ، پس كله ، پشت گوش و ...
2. نوشتن و لوله كردن تقلب و جاسازي آن در حفره هاي مختلفي از جمله بيني ، دهن ، گوش ، فك پايين ، دريچه آئورت ، ...
3. نوشتن پشت لباس و یا درون پالتو و یا مانتو !
روش هاي باكلاس :
1. استفاده از ماشين حساب مهندسي
2. استفاده از موبايل
3. استفاده از آيينه ، فيلم ، عكس ، ...
روش هاي بي كلاس:
1. شيره ماليدن بر سر يكي از بچه درس خون ها
2. خم كردن سر به روي ورقه ي طرف به صورت تابلو
3 - التماس به ناظر امتحان :|
توجه نسبتاً مهم: اگه در اين امر تبحر كافي نداريد ، اصلاً سمت اين كار نريد ؛ كه عواقبي جزء ضايع شدن و اخراج و تابلو شدن ندارد !
موضوعات مرتبط:
برچسبها:

موضوعات مرتبط:
برچسبها:
باز دریای دلم طوفانیست ...........
باز بغض در گلو زندانیست............
ابرها.......ای ابرهای تشنگی ............
بازهم چشمان من بارانی ست ..............
همتی کن نسترن ها تشنه اند............
مرزهای عشق در ویرانگی ست ..........
وای ... اگر مرز شقایق ها بشکند............
ابتدای فصل سرگردانی ست ...............................
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
بدترین دلتنگی اینه که :
حضور کسی رو حس کنی ولی کنارش نباشی ........................
بیادتم ....................
حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت
تمام کوچه ها را قدم بزنم .......
موضوعات مرتبط:
برچسبها:

.
بعضی وقتا خداحافظ،
یعنی نذار برم!
یعنی برم گردون!
یعنی سفت بغلم کن!
سرمو بچسبون به سینه ات و بگو:
خداحافظ و زهرمار!
بیخود کردی میگی خداحافظ!
مگه میذارم بری؟
مگه دست خودته؟
مگه الکیه............
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
ﻻﻻﯾﯽ ﻻ ﻻ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﺍﯼ ﮔﻞ ﻧﺎﺯﻡ
ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﺸﺎﯼ ﺗﻮ ﻗﺼﻪ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻡ
ﻻﻻﯾﯽ ﻻ ﻻ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﺍﯼ ﮔﻞ ﺳﻮﺳﻦ
ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﻭﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻦ…
:: :: :: :: :: :: اس ام اس شب بخیر :: :: :: :::: ::
لالایی کن بخواب قشنگترین یار
منو از خواب غفلت کردی بیدار
لالایی کن بخواب معنی عشقم
الهی بمونی تو سرنوشتم
لالایی کن شبت به خیر عزیزم
تمام عشقمو به پات میریزم
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
امیری به شاهزاده خانمی گفت:
من عاشق توام.
شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.
امیر برگشت و دید هیچکس نیست .
شاهزاده گفت: تو عاشق نیستی ؛ عاشق به غیر نظر نمی کند.
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.
ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد.
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
انگشت اشارهاش را فشار داد روی دكمه سیاهرنگ روی دستگیره. شیشه سمت راست ماشین كه تا نیمه پایین رفت، انگشتش را برداشت. سرش را برد طرف شیشه. به مردی كه نشسته بود پشت فرمان بی ام وی انگوریرنگ، گفت: «شما دارین میرین؟»
مرد نگاهش كرد. گفت: «تازه اومدهیم.»
و لبخند زد. مرد دكمه مستطیلشكل را فشار داد و شیشه بالا رفت. به اطراف نگاه كرد. آنطرف خیابان، مقابل پارك، كیپتاكیپ ماشین پارك شده بود. برگشت و چشمش به پژوی جی ال اكس نقرهایرنگی افتاد كه درست پشت ماشینش پارك كرده بود. زنی درسمت راست را باز كرد، پیاده شد و رفت توی پیادهرو.
پشت چند نفری كه توی صف بستنیفروشی بودند، ایستاد. مرد باز به اطراف نگاه كرد، به ماشینهایی كه داشتند توی آن خیابان شلوغ، پشت سر هم و آرام، حركت میكردند. گذاشت توی دنده و حركت كرد. كمیجلوتر، سر كوچهای، نگه داشت و توی كوچه را نگاه كرد. همه جا پراز ماشین بود. توی آینة وسط شیشة جلو نگاهی به خودش انداخت؛ به تهریش و گونههای سفیدش. با نوك انگشت وسط، عینكش را بالا داد و حركت كرد. رفت توی صف ماشینهایی كه داشتند آرام بهسمت چهارراه پاركوی حركت میكردند.
موضوعات مرتبط:
برچسبها: